آرشیو برای بخش : متفرقه

نگارش ۲۳

نوشته شده در قسمت : متفرقه توسط : مرتضی

گم شده ام…

دارم آب میشم…

پیش نویس ها دیگر کار نمی کنند…

Life!

نوشته شده در قسمت : متفرقه توسط : مرتضی

آخر… پایان… هرچی که می خوای اسمشو بزار…

ای کاش…!

نوشته شده در قسمت : عمومی, متفرقه توسط : مرتضی

ای کاش می تونستم….

ای کاش می تونستم به کسی بگم….

ای کاش می تونستم با خودم باشم…

ای کاش می تونستم با یکی باشم…

ای کاش می تونستم…

ای کاش می تونستم گریه کنم…

ای کاش تنها بودم…

ای کاش نبود…

حالا که هست…

ای کاش…

خیلی بی معرفتی…

بدون عنوان…!

نوشته شده در قسمت : متفرقه توسط : مرتضی

سگی می گوید:

کنار مطبخ ارباب، آنجا

بر آن خاک اره های نرم خفتن،

چه لذت بخش و مطبوع است، و آنگاه:

عزیزم گفتن و جانم شنفتن،

دیگری ادامه می دهد:

-از آن ته مانده های سفره خوردن،

و دیگری:

-وگر آنهم نباشد، استخوانی،

اولی باز:

-چه عمر راحتی، دنیای خوبی،

-چه ارباب عزیز و مهربانی!

و سگی دیگر به یاد می آورد که:

«ولی شلاق… این دیگر بلائی است»!

و دیگری دلداری می دهد:

-بلی، اما تحمل کرد باید،

درست است این که قدری دردناک است

ولی ارباب آخر رحمش آید،

گذارد – چون فروکش کرد خشمش -

که سر بر کفش و بر پایش گذاریم،

شمارد زخمهامان را و ما ، این

محبت را غنیمت می شماریم…

زندگی…

نوشته شده در قسمت : دل خودم, عمومی, متفرقه توسط : مرتضی

زندگی سخته اگه سختش بگیری….

آسونه اگه آسون بگیری…

پس همه ی ما همیشه باید سعی کنیم آسون بگیریم….

پس چه خوبه همه باهم از همین الان یاد بگیرم و قول بدیم که آسون بگیریم…. :دی

گناه…؟!

نوشته شده در قسمت : عمومی, متفرقه توسط : مرتضی

خانه ام به من می گوید :

———-مرا ترک مکن چرا که گذشته تو ساکن من است.

راه می گوید :

—–به دنبال من بیا، من آینده تو هستم.

اما من خانه ام و به راه می گویم:

————من گذشته و آینده ای ندارم.

————اگر در این جا بمانم

——————در ماندنم رفته ام.

————اگر از اینجا بروم

—————در رفتنم ماندگار شده ام.

پس تنها عشق و مرگ همه چیز را دگرگون می کنند!

یا زهرا…