![]()
آرشیو برای ماه : مرداد, ۱۳۸۸
همیشه رو این قسمت مشکل دارم…!
{اگر خواستـی بمــیـــری بــــی بهانـه ، بخور ماست و پیاز و هندوانـــــــه}
{در دنیا کسی نیست که وجودش برای کاری بدرد نخورد }
سوختم و ریختم
چون شمع ، فروغ بزم یاران بودم
چـون پـروانـه ، پیکــ بهـاران بـودم
هر چند که روسیاهم ، اما چون ابر
باران بودم همیشــه ، بـاران بودمــ !
لا لا یی ناز من….
هرچی می خوای بگو…
هرچی می خوای بنویس…
هر کاری می خوای بکن…
هر جا می خوای بری برو…
هر چی می پوشی ببپوش…
هر چی بگی بگوش…!
فقط دیگه برام لالایی نخون…
“هی با تو نیستم به خودت نگیر”عباس
هیچ دانی از چه رو گهگاه طوفان می شود ؟
صحنه جنگـــیدن عبـــاس اکــران می شود
هیــچ دانــی از چه رو گهــگاه آید زلــزله
چون زمین هم می کند با نام عباس هروله
هیچ دانـی نور رعـد و بـرق از بهر چیست
برق شمشیر ابالفضل وقت تمرین با علیست