آرشیو برای ماه : مرداد, ۱۳۸۸

نوشته شده در قسمت : مذهبی توسط : مرتضی

تا دقایقی دیگر…

نوشته شده در قسمت : دل خودم توسط : مرتضی

فکر کنم دیگه شروع بشه…

ساعت ۳ خدایا خودت کمکش کن…

همیشه رو این قسمت مشکل دارم…!

نوشته شده در قسمت : عمومی توسط : مرتضی

{اگر خواستـی بمــیـــری بــــی بهانـه ، بخور ماست و پیاز و هندوانـــــــه}

{در دنیا کسی نیست که وجودش برای کاری بدرد نخورد }

سوختم و ریختم

نوشته شده در قسمت : دل خودم توسط : مرتضی

چون شمع ، فروغ بزم یاران بودم

چـون پـروانـه ، پیکــ بهـاران بـودم

هر چند که روسیاهم ، اما چون ابر

باران بودم همیشــه ، بـاران بودمــ !

لا لا یی ناز من….

نوشته شده در قسمت : دل خودم توسط : مرتضی

هرچی می خوای بگو…

هرچی می خوای بنویس…

هر کاری می خوای بکن…

هر جا می خوای بری برو…

هر چی می پوشی ببپوش…

هر چی بگی بگوش…!

فقط دیگه برام لالایی نخون…

“هی با تو نیستم به خودت نگیر”

عباس

نوشته شده در قسمت : مذهبی توسط : مرتضی

هیچ دانی از چه رو گهگاه طوفان می شود ؟

صحنه جنگـــیدن عبـــاس اکــران می شود

هیــچ دانــی از چه رو گهــگاه آید زلــزله

چون زمین هم می کند با نام عباس هروله

هیچ دانـی نور رعـد و بـرق از بهر چیست

برق شمشیر ابالفضل وقت تمرین با علیست

؟

نوشته شده در قسمت : دل خودم توسط : مرتضی

اشکی بود مرا که به دنیا نمی دهم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گوشه نشین خلوت محبتم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   ـــــ این گوشه را به وسعت دنیا نمی دهم