آرشیو برای ماه : بهمن, ۱۳۸۸

فتوبلاگ!

نوشته شده در قسمت : دل خودم, دنیای وب, عکس و عکاسی توسط : مرتضی

از این یه بعد عکسامو تو این سایت قرار می دم…

خوشحال میشم به عکسام  یه نیگا بندازین…اگرم دوست داشتین نظر بدین… :دی

http://morteza76.propicnet.com

تولد؟

نوشته شده در قسمت : دل خودم, عمومی توسط : مرتضی

این روزا چقدر هوا سرده…

چقدر شبا بی رحمه…

روز و شب دیگه فرقی نداره زندگی یک رنگه…!

داشتیم می رفتیم ولی نذاشتن…

گفتن: عقب عقب ، اینجا جایه تو نیست!

بی خودی خودتو اینجا جا نکن!

ولی خوب من چیکار کنم؟

دست من نبود که؟

مگه من می تونم کاری کنم؟

همش دسته اونه…

هر کاری و هر چیزی…!

تو چنین روزی پا به این دنیا گذاشتم…

هنوز به نتیجه خاصی نرسیدم…

اصلا کی گفت من بیام…

فهمیدی بهم بگو…

خیانت

نوشته شده در قسمت : دل خودم توسط : مرتضی

دلواپس و بی تابم
باز امشبم بی خوابم
ازت خبر ندارم و
تا خود صبح بیدارم
حس خوبی ندارم
چشام همش به ساعته
می پرسم این چه حسیه
یکی میگه خیانته

گوشی و بردار تا صدات
یه ذره آرومم کنه
این نفسای آخره
دلم داره جون میکنه
همش دارم فکر می کنم
دست یکی تو دستته
دارم میمیرم ای خدا
فکر می کنم حقیقته

نوشته شده در قسمت : دل خودم توسط : مرتضی

به تو گفتم قبل رفتنت/اگه نباشی یک روز/کاری با دنیا ندارم

به تو گفتم خودمو میکشمو/ پر میزنم تو آسمونا / بگو گفتم یا نگفتم

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات/بگو گفتم یا نگفتم/چشاتم تنهام گذاشتن

حالا من موندمو / تیغو/ رگ دستو/عکس پاره با تو بودن/بگو گفتم یا نگفتم

مگه بهت نگفته بودم /بیتو روزگار من تیره و تاره/حالا روزگار من بعد سفر کردن تو/ طناب داره

تیغو میکشم رو رگهام/ میپاشه خونم رو عکسات/ نتونه سدی بسازه رنگ چشمات/ سیل اشکات

به تو گفتم /قبل رفتنت/اگه نباشی یک روز/کاری با / دنیا ندارم/

به تو گفتم خودمو /میکشمو/ پر میزنم تو اسمونا/بگو گفتم یا نگفتم

به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات/بگو گفتم یا نگفتم/چشاتم تنهام گذاشتن

حالا من موندمو / تیغو/ رگ دستو/عکس پاره با تو بودن/بگو گفتم یا نگفتم

مگه بهت نگفته بودم / بیتو روزگار من تیره و تاره/حالا روزگار من بعد سفر کردن تو/طناب داره

تیغو میکشم رو رگهام/میپاشه خونم رو عکسات/ نتونه سدی بسازه رنگ چشمات/ سیل اشکات

مگه بهت نگفته بودم /بیتو روزگار من تیره و تاره/حالا روزگار من بعد سفر کردن تو/ طناب داره

تیغو میکشم رو رگهام/میپاشه خونم رو عکسات/نتونه سدی بسازه رنگ چشمات/سیل اشکات

مگه بهت نگفته بودم /بیتو روزگار من تیره و تاره/حالا روزگار من بعد سفر کردن تو/طناب داره

تیغو میکشم رو رگهام/میپاشه خونم رو عکسات/ نتونه سدی بسازه رنگ چشمات/ سیل اشکات
..:.::خــــــدا حــــــــافــط::.:..

سبز

نوشته شده در قسمت : دل خودم, عمومی توسط : مرتضی

بار دگر به سینه ما داغ آمده
بادی سیاه بر سر این باغ آمده

سبزی که قامتش همه رنگ سیاهی است
سبزی که تار و پودش از تباهی است

از نسل شمر و حرمله قومی رسیده‌اند
بر دوش خویش بیرق سبزی کشیده‌اند

اینان که دست قدرت حق را ندیده‌اند
داغ حسین بر جگر ما ندیده‌اند

ما در ره حسین سراپایمان سر است
دل‌هایمان چو آهن و چشمانمان تر است

مردن برای او بود آمال قلبمان
عشق حسین در دل ما هست چون زبان

ای وای اگر که رهبرمان رخصتی دهد
تا مرغ دل زپیکر خاکیمان رهد

با بیرقی که سرخ زخون کبوتر است
بر روی لب تلاطم الله‌اکبر است

از بیخ ‌برکنیم علف‌های هرزه را …